راستى چگونه محمد در كوير آن گل‏ها را پروريد؟!

من گاهى در كار سنگين رسول عظيم، محمد مصطفى، آنچنان مسحور مى‏شوم، كه خيال مى‏كنم در خواب اين همه بيدارى را و بصيرت را و رفعت را ديده‏ام، چگونه از ميان آنهايى كه ناچار با دست خود، گور عزيزان خود را مى‏كندند، وسعت صدر و ظرفيت روح و ظرافت برخوردى را بيرون مى‏آورد، كه امروز در سرزمين رفاه و هنگام وفور هم نمى‏توان اين همه وسعت كه هيچ، حتّى مقدارى ظرفيت و ظرافت را از آنها توقع داشت، كه لااقل برادران خودشان را به دست دشمنشان نسپارند و زير پاى خوك‏هاى مهاجم نيفكنند و قربانى يهود نسازند.

راستى چگونه محمد در كوير، آن گل‏ها را پروريد؟ گل‏هايى كه از خار انگيزه‏هاى شخصى كه هيچ از غضب قومى و قبيله‏اى كه هيچ، حتّى از شوق بهشت و ترس آتش هم رها شده بودند و از بندگى و تجارت، به آزادگى رسيده‏ بودند.

درسهايى از انقلاب (قيام)، ص: 154/عین.صاد