رنگین پوست
![]()
وقتی به دنیا اومدم، سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم، بازم سیاه بودم
وقتی جلو آفتاب میرم، بازم سیاهم
وقتی میترسم، سیاهم
وقتی سردمه سیاهم
وقتی مریضم بازم سیاهم
وقتی هم که بمیرم، باز سیاه خواهم بود!
.
و تو ای دوست سفید من !
وقتی به دنیا اومدى، صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی،سفید شدی!
وقتی جلو آفتاب میری، قرمز میشی
وقتی میترسی، زرد میشی
وقتی مریضی، سبز میشی
وقتی هم که بمیری خاکستری میشی!
.
و تو به من میگی رنگین پوست!
•
(سرود يك كودكِ آفريقايي- برگزیده سازمان ملل در سال ۲۰۰۵)
عظمت مصيبت رسول(فرازهایی از خطبه حضرت فاطمه)
شما مىگوييد محمد (ص) رسول خدا از دنيا رفته؟ «فَخَطْبٌ جَلِيلٌ»، درست است. مرگ رسول خدا بزرگ است.
«اسْتَوْسَعَ وَهْيُهَ»؛ شكاف بزرگى است. «و اسْتَنهَرَ فَتْقُةُ و انْفَتَقَ رَتْقُهُ»؛ و درّهاى است بسيار گسترده و باز. «اظْلِمَتِ الارْضُ لِغَيْبَتِهِ وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ القَمَرُ وَانْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصِيبَتِه وَ اكَدَتِ الآمَالُ وَ خَشَعَتِ الجِبَال»؛ زمين از نبود حضرت تيره و تار شد و از اين مصيبت وارده، خورشيد و ماه، نور خود را از دست دادند و ستارگان از هم پاشيده شدند. و كوهها با تمام غرورشان سر فرود آوردند و آرام شدند.
«وَ اضِيعَ الحَرِيمُ وَ ازيِلَتِ الحُرْمَةُ عِنْدَ مَمَاتِهِ»؛ وقتى رسول خدا از دنيا رفت، حريمها به هم ريخت و حرمتها فراموش گشت. «فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الكُبْرَى ...»؛ پس آنچه كه از مرگ رسول خدا بدست آمده، خيلى بزرگتر است، اينكه انسان حريمها و حرمتها را فراموش كند. اندازهها و حدود را زير پا بگذارد. اين مصيبتى است عظمى ...
«اعْلَنَ بِهَا كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِى افْنِيَتِكُمْ وَ فِى مُمْسَاكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ»؛ اين قرآن است كه از اين مصيبت خبر مىدهد و شب و روز، جلوى خانههاى شما فرياد مىزند.
«يَهْتِفُ فِى افْنِيَتِكُمْ هِتَافاً وَ صُرَاخاً وَ تِلَاوَةً ...»؛ بلند هم فرياد مىزند؛ كه: «أفَانْ مَاتَ اوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُم عَلَى اعْقَابِكُمْ وَ مِنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْيَضُّرُ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَاكِرِينَ». اگر به گذشتههايتان بازگشت كنيد، به چيزى ضرر نمىزنيد، ولى اگر پايدارى كنيد، شكر معرفتتان را بدست آوردهايد. شكر آن نعمتهايى را كه بدست آورده بوديد، ادا كردهايد.
روزهاى فاطمه(س)، ص: 74/عین.صاد
راستى چگونه محمد(صل الله علیه و آله) در كوير آن گلها را پروريد؟!
راستى چگونه محمد در كوير آن گلها را پروريد؟!
من گاهى در كار سنگين رسول عظيم، محمد مصطفى، آنچنان مسحور مىشوم، كه خيال مىكنم در خواب اين همه بيدارى را و بصيرت را و رفعت را ديدهام، چگونه از ميان آنهايى كه ناچار با دست خود، گور عزيزان خود را مىكندند، وسعت صدر و ظرفيت روح و ظرافت برخوردى را بيرون مىآورد، كه امروز در سرزمين رفاه و هنگام وفور هم نمىتوان اين همه وسعت كه هيچ، حتّى مقدارى ظرفيت و ظرافت را از آنها توقع داشت، كه لااقل برادران خودشان را به دست دشمنشان نسپارند و زير پاى خوكهاى مهاجم نيفكنند و قربانى يهود نسازند.
راستى چگونه محمد در كوير، آن گلها را پروريد؟ گلهايى كه از خار انگيزههاى شخصى كه هيچ از غضب قومى و قبيلهاى كه هيچ، حتّى از شوق بهشت و ترس آتش هم رها شده بودند و از بندگى و تجارت، به آزادگى رسيده بودند.
درسهايى از انقلاب (قيام)، ص: 154/عین.صاد
یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزا عظیماً
"این پیاده روی میان نجف و کربلا و امثال آن، پدیدۀ بی نظیری است. حرکت عشق و ایمان است. جا دارد امثال بنده که از اینجور حرکتها محرومیم، عرض کنیم که: «یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزا عظیماً» #کاش ما هم پیش شما بودیم و از این فوز عظیم بهره مند می شدیم".
(درس خارج 9آذر94)