ترکیب برخی جملات نهج البلاغه
1.فَكَمْ مِنْ مَنْقُوصٍ رَابِحٍ وَ مَزِيدٍ خَاسِرٍ
چه بسيار است چيزهاى كم ليكن سودآور و چه بسيار چيزهايى زياد اما زيانبار،
ف :حرف استئناف/غیرعامل/مبنی بر فتح
كَمْ : مبتدا و محلا مرفوع( مبنی بر سکون ) و خبر محذوف .
کم در محل رفع بنا بر ابتدائیت قرار میگیرد اگر بعد از آن فعلی نباشد یا فعل لازم باشد یا فعل متعدی کهباب اشتغال باشد
مِنْ: حرف جر زایده / غیر عامل / مبنی بر سکون
مَنْقُوصٍ: تمیز و مجرور / تمیز کم خبریه مجرور به اضافه است ولی جایز است که مجرور به من باشد . همچنین غالبا مفرد است ولی جایز است جمع باشد
. مِنْ مَنْقُوصٍ میتواند جار و مجرور متعلق به حال محذوف برای کم باشد .
رَابِحٍ:نعت و مجرور تابعا" .
وَ: واو عطف و مبنی بر فتح .
مَزِيدٍ: معطوف و مجرور تابعا"
خَاسِرٍ: نعت و مجرور تابعا"
گفته شده رابح و خاسر که در این متن مجرور هستند برای کم است .
2.لََقَدْ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ الَّتِي لَا يَهْلِكُ عَلَيْهَا إِلَّا هَالِكٌ
هر آينه و به تحقيق، من شما را به پيمودن راهى روشن و واضح وادار ساختم، (14) چنان راهى كه تنها، كسى در انحراف از آن راه به هلاكت مى رسد كه به واسطه تمكن يافتن و پابرجا شدن فساد در نهاد او، هلاك شدن وى حتمى و مسلم باشد،
من شما را به راه روشن راهنمايىكردم، آن راهى كه در آن جز هلاك شده گمراه هلاك نمى شود
لَقَدْ: (ل) : حرف قسم و مبنی بر فتح/ و قد حرف تحقیق مبنی بر سکون و غیر عامل
حَمَلْتُكُمْ: (حَمَلْتُ :فعل ماضی/مبنی بر سکون / و تُ: فاعل و محلا مرفوع/كُمْ : مفعول به و محلا منصوب لَقَدْ حَمَلْتُكُمْ جواب قسم و محلی از اعراب ندارد .اگر جواب قسم جمله فعلیه و ماضی باشد همراه با لقد می آید .
عَلَى: حرف جر و مبنی بر سکون .
الطَّرِيقِ: مجرور به حرف جر
الْوَاضِحِ: نعت و مجرور . اعراب تبعی
الَّتِي: نعت دوم و محلا مجرور . اعراب تبعی
نعت با ید از منعوت در جنس تبعیت داشته باشد و الطریق هم به صورت مذکر می آید و هم به صورت مونث . در اینجا به اعتبار مونث بودنش التی آمده که مونث است و الذی نیامده .
لَا: حرف نفی / مبنی بر سکون / غیر عامل .
يَهْلِكُ: فعت مضارع و مرفوع به ضمه ظاهری
عَلَيْهَا : ( علی : حرف جر و مبنی بر سکون / و ها : مجرور به حرف جر )جار و مجرور متعلق به یهلک
إِلَّا: حرف استثنائ و مبنی بر سکون و عامل
هَالِكٌ:فاعل و مرفوع به ضمه
لَا يَهْلِكُ عَلَيْهَا إِلَّا هَالِكٌ :استثنائ مفرغ کلام قبل از استثنائ مفرغ ناقص است و با مابعدش کامل میشود .
3. اَمْسِكُوا عَنِ الْكَلامِ وَ اَنْصِتُوا لِقَوْلى، وَ اَقْبِلُوا بِاَفْئِدَتِكُمْ اِلَىَّ، فَمَنْ نَشَدْناهُ شَهادَةً فَلْيَقُلْ بِعِلْمِهِ فيها.
از سخن گفتن خوددارى كنيد و به سخن من گوش فرا داريد و با دلهايتان به من رو آوريد، (17) پس از هر كه درباره امرى شهادت خواستيم، آنچه در خصوص آن امر مى داند بايد بگويد،
و فرمود: ساكت باشيد و به سخنان من توجه كنيد، روى دلتان با من باشد، هر كه را براى شهادت دادن خواستم برابر آگاهى خود سخن گويد
اَمْسِكُوا : فعل امر و مجزوم به حذف نون
عَنِ : حرف جر / مبنی بر سکون / عامل
الْكَلامِ: مجرو به حرف جر (عَنِ الْكَلامِ: جار و مجرور متعلق به فعل اَمْسِكُوا)
وَ : حرف عطف / مبنی بر سکون
اَنْصِتُوا : فعل امر و مجزوم به حذف نون
لِقَوْلى : ل : حرف جر . مبنی بر کسر /عامل . قَوْل مجرور به حرف جر .ی : مضاف الیه ومجرور (لِقَوْلى: متعلق به فعل اَنْصِتُوا)
وَ : حرف عطف / مبنی برفتح
اَقْبِلُوا: فعل امر و مجزوم به حذف نون
بِاَفْئِدَتِكُمْ : ب :حرف جر / اَفْئِدَتِ: مجرور به حرف جر ومجرور/ کم :مضاف الیه و محلا مجرور .
اِلَىَّ: الی حرف جر و مبنی بر سکون / ی : مجرور به حرف جر و محلا مجروی ( جار و مجرور متعلق به اَقْبِلُوا)
فَمَنْ : ف: حرف عطف / مبنی بر فتح . مَنْ :مبتدا و محلا مرفوع ( از ادات شرط و مبنی بر سکون )
من از اسمائ شرط جازم است .که اگر بعد از آن فعل متعدی بیاید که مشغول به ضمیری باشد(باب اشتغال )میتواند مفعوا به برای فعل محذوفی باشد که فعل بعدش آن محذوف را تفسیر میکند ،پس من میتواند مفعول به و محلا منصوب برای فعل محذوف نَشَدْنا باشد
نَشَدْناهُ : فعل ماضی ومبنی بر سکون و محلا مجزوم .نا: فاعل و محلا مرفوع . ه : مفعول به و محلا منصوب / نَشَدْناهُ: خبر و محلا مرفوع
شَهادَةً: : مفعول به منصوب
فَلْيَقُلْ : ف : حرف ربط و مبنی بر فتح / ل: لام امر ، حرف جزم / یقل: فعل مضارع مجزوم به سکون . و هو مستتر فاعل و محلا مرفوع
بِعِلْمِهِ : بعلم : جار و مجرور متعلق به لْيَقُلْ / ه مضاف الیه و محلا مجرور
فيها: فی : حرف جر و مبنی بر سکون / ها مجرور به حرف جر و محلا مجرور / فیها : جار و مجرور و محلا مجرور متعلق به لْيَقُلْ
4.رَغِبْنا فيها، وَ اَمْسَكْنا عَمّا سِواها
به آن راغب مى گرديم و از هر چه جز آن باشد، خوددارى مى كنيم.
.رَغِبْنا: فعل ماضی مبنی بر سکون / نا : فاعل و محلا مرفوع
فيها : فی : حرف جر و مبنی بر سکون / ها مجرور به حرف جر و محلا مجرور / فیها : جار و مجرور متعلق به رَغِبْنا
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
اَمْسَكْنا : فعل ماضی مبنی بر سکون / نا : فاعل و محلا مرفوع / اَمْسَكْنا: معطوف به رَغِبْنا و محلی از اعراب ندارد
عَمّا : عن : حرف جر و مبنی بر سکون . / ما مجرور به حرف جر و محلا مجرور / عَمّا : جار و مجرور متعلق به اَمْسَكْنا
سِواها : مفعول فیه . تقدیرا منصوب / ها مضاف الیه و محلا منصوب .
سوی : ظرف مکان است .دائم الاضافه و اعراب آن مثل اعراب مستثنی بعد از الا است
5 إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ ،
زنهار از پراكندگى،
إِيَّاكُمْ:مفعول به مقدم و محلا منصوب، تقدیر " ایاکم احفظو و احذروا الفرقه " : احفظو : فعل امر و مجزوم به حذف نون و فاعل انتم مستتر / احذروا الفرقه: معطوف به جمله ماقبل و محلی از اعراب ندارد .
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الْفُرْقَةَ: مفعول به و منصوب ./ احذروا الفرقه " فعل احذرو محذوف ، فعل امر و مجزوم به حذف نون و فاعل انتم مستتر
6. فَلَمْ آت- لَا أَبَا لَكُمْ- بُجْراً وَ لَا خَتَلْتُكُمْ عَنْ أَمْرِكُمْ
پدر برايتان مباد، من چيز بدى نياورده و كار بدى مرتكب نشده ام و در امر شما خدعه و نيرنگ به كار نبرده ام،
پس اى بى ريشه ها شرّى براى شما نياورده ام، و در كارتان فريبتان نداده ام،
فَ: حرف استئناف و مبنی بر فتح و غیر عامل
لَمْ آت: لم : حرف جزم و مبنی بر سکون و عامل جزم فعل / آت: فعل مضارع مجزوم به حذف ی /فاعل انا مستتر و محلا مرفوع
لَا: لا نفی جنس، مبنی بر سکون، عامل نصب اسم و رفع خبر
أَبَا: اسم لا نفی جنس و منصوب (الف علامت نصب) و خبر لا موجود محذوف ومرفوع
لَكُمْ:جار و مجرور و محلا مجرور( صفت و محلا منصوب )
گاهی اسم لا مفرد ، در حکم مضاف است ، در اعراب و ازبین رفتن تنوین و مثل آن ،تصریح میشود به "اللام "و قرار میدهد " اللام" و مجرورش را در مثل این حالت ،صفت ؛ نه خبرو خبر محذوف میباشد
بُجْراً: مفعول به و منصوب به نصب ظاهری
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
لَا :حرف نفی و مبنی برسکون وغیر عامل
خَتَلْتُكُمْ: فعل ماضی مبنی بر سکون / تُ : فاعل و محلا مرفوع/کُم : مفعول به ومحلا منصوب
عَنْ: حرف جر و مبنی بر سکون و عامل جردهنده
أَمْرِكُمْ:مجرور به حرف جر / کُم : مضاف الیه و محلا مجرور
7. وَ قَدْ اَصْبَحْتُمْ فى زَمَن لا يَزْدادُ الْخَيْرُ فيه اِلاّ اِدْباراً،
به تحقيق روزگارى براى شما پيش آمده كه خوبيها در آن افزون نشده، جز اينكه از شما رو گردانيده و به عقب رفته
وَ: حرف استئناف/غیرعامل/مبنی بر فتح
قَدْ :حرف تحقیق مبنی بر سکون و غیر عامل
قَدْ اَصْبَحْتُمْ : فعل ماضی مبنی بر سکون / تُم : اسم اصبح و محلا مرفوع
فى: حرف جر و مبنی بر سکون و عامل جردهنده
؟زَمَن: مجرور به حرف جر(خطبه 129/ص231
لَا :حرف نفی و مبنی برسکون وغیر عامل
لا يَزْدادُ: فعل ماضی و مرفوع به ضمه ظاهری
"يَزْدادُ" هم میتواند فعل متعدی باشد و هم فعل لازم ، درصورتی که آن را به عنوان فعل لازم بگیریم ،مابعد" الا" تمیز میشود ،نه مفعول به برای"يَزْدادُ"
الْخَيْرُ: فاعل و مرفوع به ضمه ظاهری
فيه: فى: حرف جر و مبنی بر سکون و عامل جردهنده/ فيه: جار و مجرور متعلق به لا يَزْدادُ
اِلاّ: حرف استثناءو مبنی بر سکون(استثنای مفرغ)
اِدْباراً، مفعول به منصوب به تنوین نصب
8. الْأَحَدِ بلَا بِتَأْوِيلِ عَدَدٍ وَ الْخَالِقِ لَا بِمَعْنَى حَرَكَةٍ وَ نَصَبٍ
خداى احد و يكتاست نه به مفهوم عددى خالق و آفريننده است اما نه به اين معنى كه در آفرينش موجودات، حركتى كرده يا رنجى متحمل شده باشد،
الْأَحَدِ:نعت برای الله و مجرور به کسره ظاهری
بِ: حرف جر و مبنی بر کسرو عامل جردهنده
لَا بِتَأْوِيلِ: "لا"ک حرف زاید و مبنی بر سکون و غیر عامل / بِتَأْوِيلِ: مجرور به کسره ظاهر
لا میتواند اسم باشد به معنی غیر و محلا مجرور و " بِتَأْوِيلِ"مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری باشد
عَدَدٍ: مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الْخَالِقِ: معطوف و مجرور به کسره ظاهری
لَا: حرف عطف و مبنی بر سکون
بِمَعْنَى: جار و مجرور تقدیرا
حَرَكَةٍ: مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
نَصَبٍ: معطوف و مجرور به کسره ظاهری
9. وَ لَها بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولى، وَالْحِسابُ عَلَى اللّهِ تَعالى.
ليكن بعد از اين هم، احترام اولى و قبلى او، باقى خواهد بود و حساب كار با خداى تعالى است.
با اين حال حرمت اوليه او باقى است، و حسابش با خداوند است.
وَ: حرف استئناف/غیرعامل/مبنی بر فتح
لَها:"لَ"حرف جر و مبنی بر فتح و عامل جر دهنده / لَها: جار و( مجرور ، محلا مجرور ، ) متعلق به یکون محذوف ، خبر مقدم و محلا مرفوع
بَعْدُ:مفعول فیه و محلا منصوب
" بَعْدُ"ظرف مبنی بر ضم است که بنا بر ظرفیت در محل نصب قرار کرفته زیرا از اضافه قطع شده و مضاف الیه آن حذف شده و مسبوق به حرف جر نیست
حُرْمَتُهَا: مبتدای موخر و مرفوع به ضمه ظاهری/"ها" مضاف الیه و محلا وجرور
الاُْولى: نعت و تقدیرا مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الْحِسابُ: مبتدا و مرفوع به ضمه ظاهری
عَلَى: حرف جر و مبنی بر سکون و عامل جردهنده
اللّهِ: مجرور بهحرف جر با کسره ظاهر (عَلَى اللّهِ: جار و مجرور ، متعلق به یکون محذوف ، یکون، خبر و محلا مرفوع
تَعالى : فعل مضارع و مرفوع به ضمه در تقدیر / فاعل : هو مستتر و محلا مرفوع
10. فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، اَوَلَيْسَ قَدْ قُلْتَ لى يَوْمَ اُحُد حَيْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمينَ، وَ حيزَتْ عَنِّى الشَّهادَةُ
باز من گفتم اى رسول خدا آيا در روز جنگ احد، در آن وقت كه كسانى از مسلمانان كه در آن جنگ به شهادت رسيدند، شهادت يافتند، (13) و شهادت از من منع شد و به آن نرسيدم
فَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
قُلْتُ: فعل ماضی ،مبنی بر سکون / تُ: فاعل و محلا مرفوع / يا رَسُولَ اللّهِ، اَوَلَيْسَ قَدْ قُلْتَ.... : مفعول به و محلا منصوب
يا: حرف ندا و مبنی بر سکون
رَسُولَ: منادا مضاف و منصوب به فتحه ظاهری
اللّهِ: مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری
اَ:حرف استفهام
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
لَيْسَ:حرف نفی مهمل و غیر عامل
" لَيْسَ" از افعال ناقصه نیست ، بلکه حرف نفی مهمل است .یعنی غیر عامل است و اسم و خبر ندارد .
قَدْ:حرف تحقیق ، مبنی بر سکون ،غیر عامل
قُلْتَ: فعل ماضی ،مبنی بر سکون / تَ: فاعل و محلا مرفوع
لى: جار و مجرور( محلامجرور) متعلق به قُلْتَ:
يَوْمَ: مفعول فیه و منصوب
اُحُد: مضاف الیه و مجرور
حَيْثُ: مفعول فیه ومحلا منصوب(مبنی بر ضمه )
اسْتُشْهِدَ: فعل ماضی مجهول ،مبنی بر فتح
مَنِ:نایب فاعل و محلا مرفوع
اسْتُشْهِدَ: فعل ماضی مجهول ،مبنی بر فتح و "هو"مستتر: نایب فاعل و محلا مرفوع
مِنَ:حرف جر و مبنی بر سکون ( اعراب کسره در اینجا عارضی است )
الْمُسْلِمينَ: مجرور به حرف جر و "ی" علامت جر
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
حيزَتْ: فعل ماضی مجهول ،مبنی بر فتح
عَنِّى: جار و مجرور متعلق به حيزَتْ /(عَن: حرف جر و مبنی بر سکون)/(ی": مجرور به حرف جر تقدیرا
الشَّهادَةُ: نایب فاعل و مرفوع
11. اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما تَأْخُذُ وَ تُعْطى، وَ عَلى ما تُعافى وَ تَبْتَلى، حَمْداً يَكُونُ اَرْضَى الْحَمْدِ لَكَ،
خداوندا، ستايش تو راست در برابر آنچه مى گيرى و آنچه عطا مى كنى (8) و در مواردى كه عافيت و سلامتى مى دهى و آنجا كه مبتلا مى سازى و مى آزمايى، (9) ستايشى كه خشنود كننده ترين و دوستترين و بالاترين و برترين ستايش در نزد تو باشد (
اللّهُمَّ:منادای مفرد و علم و مرفوع / میم مشدد مفتوحه به جای حرف ندای محذوف
لَكَ: جار و مجرور /(کَ : محلا مجرور )متعلق به خبر محذوف یکون یا کائنُ
الْحَمْدُ: مبتدای موخر و مرفوع به ضمه ظاهری
عَلى: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
ما: مجرور به حرف جر،علامت جر: محلا مجرور
تَأْخُذُ: فعل مضارع مرفوع به ضمه / فاعل : انت مستتر و محلا مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
تُعْطى: فعل مضارع و تقدیرا مرفوع / فاعل : انت مستتر و محلا مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
عَلى: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
ما: مجرور به حرف جر،علامت جر: محلا مجرور
تُعافى: فعل مضارع و تقدیرا مرفوع / فاعل : انت مستتر و محلا مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
تَبْتَلى: فعل مضارع و تقدیرا مرفوع / فاعل : انت مستتر و محلا مرفوع
حَمْداً:مفعول مطلق و منصوب به تنوین نصب
يَكُونُ: فعل مضارع مرفوع به ضمه(از افعال ناقصه)/ اسم کان : هو مستتر و محلا مرفوع
اَرْضَى: خبر کان و منصوب به فتحه ظاهری
الْحَمْدِ: مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری
لَكَ: جار و مجرور /(کَ : محلا مجرور )
12. اِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفاتِ ذِى الْهَيْئَةِ وَ الاَْدَواتِ فَهُوَ عَنْ صِفاتِ خالِقِهِ اَعْجَزُ،
چه دور و بعيد است، به راستى كسى كه از شناختن صفات مخلوقاتى كه داراى هيئت و شكل و اعضاء و وسائل زندگى هستند، ناتوان است، چنين كسى از شناختن و درك صفات آفريننده خود ناتوان تر
اِنَّ:از حروف مشبة بالفعل ، مبنی بر فتح ، عامل نسخ اعراب مبتدا، / برسر مبتدا و خبر وارد میشود ، ناصب اسم و رافع خبر است .
مَنْ: اسم انَّ و محلا منصوب
يَعْجِزُ: فعل مضارع مرفوع به ضمه ظاهری / فاعل: هو مستتر و محلا مرفوع
عَنْ: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
صِفاتِ: مجرور به حرف جر / جار و مجرور متعلق به يَعْجِزُ
ذِى: مضاف الیه و تقدیرا مجرور
الْهَيْئَةِ: مضاف الیه و مجرور
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الاَْدَواتِ:معطوف به ذِى الْهَيْئَةِ ومجرور
فَ: حرف زایده/فاء زائده است ، چرا که اگر مبتدا سبب برای خبر باشد ، مبتدا به منزله اسم شرط و خبر به منزله جواب شرط است ، لذا جایز است که "الفاء"بر خبر وارد شود ، اگر که خبر متاخر باشد ، همانطور که در جواب شرط داریم . در این زمان به حرف " الفاء" رابطه میگویند
هُوَ: مبتدا و محلا مرفوع
عَنْ: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
صِفاتِ:مجرور به حرف جر/ جار و مجرور متعلق به اَعْجَزُ
خالِقِهِ: خالِقِ: مضاف الیه و مجرور /هِ: مضاف الیه و محلا مجرور
اَعْجَزُ: خبر و مرفوع /فَهُوَ عَنْ صِفاتِ خالِقِهِ اَعْجَزُ: خبر برای" اِنَّ" و محلا مرفوع
13. وَ اِنَّ الْمُبْتَدَعاتِ الْمُشَّبَّهاتِ هُنَّ الْمُهْلِكاتُ اِلاّ ما حَفِظَ اللّهُ مِنْها.
و به راستى بدعتهايى شبيه به سنت پيامبر كه موجب به شبهه افتادن مردم مى گردد هلاك كننده است، (18) جز مواردى كه خدا از اين گونه امور، انسان را حفظ فرمايد،
وَ: حرف استئناف/غیرعامل/مبنی بر فتح
اِنَّ: از حروف مشبة بالفعل ، مبنی بر فتح ، عامل نسخ اعراب مبتدا، / برسر مبتدا و خبر وارد میشود ، ناصب اسم و رافع خبر است .
/الْمُبْتَدَعاتِ: اسم انَّ و محلا منصوب / جمع مذکر سالم نصبش به جر است
/الْمُشَّبَّهاتِ: نعت و منصوب
هُنَّ: ضمیر فصل(عماد) ، محلی از اعراب ندارد ،/ میتواند مبتدا باشد و محلا مرفوع و " الْمُهْلِكاتُ" خبر آن باشد و جمله ی" هُنَّ الْمُهْلِكاتُ" در محل رفع بنا بر خبر بودن برای " اِنَّ" باشد
الْمُهْلِكاتُ: خبر " اِنَّ" ومرفوع
اِلاّ: حرف استثناءو عامل نصب مستثنی
ما: مفعول به مقدم و محلا منصوب
حَفِظَ: فعل ماضی و مبنی بر فتح
اللّهُ: فاعل و مرفوع
مِنْها: جار ومجرور ، متعلق به " حَفِظَ"
14. اَيُّهَا الْغافِلُونَ غَيْرُ الْمَغْفُولِ عَنْهُمْ،
اى مردمان غافلى كه از ثبت اعمالشان غفلت نشده است،
اَيُّهَا: اَيُّ: حرف ندا و مبنی بر ضم /هَا: حرف تنبیه ( چون بعد از حرف ندا منادا به همراه "ال" آمده " ها" به حرف ندا اضافه میشود .
؟الْغافِلُونَ: نعت ومرفوع به واو
غَيْرُ:نعت و مرفوع به اعراب تبعی
" غَيْرُ الْمَغْفُولِ" : صفت برای " الْغافِلُونَ" است . "غیر" صحیح است که صفت برای معرفه باشد- با اینکه از اسماء متوغلة فی الابهام است ونکره است و حتی اگر به معرفه اضافه شود کسب تعریف نمیکند ،- از این جهت که در مورد غافلین به طایفه ی مشخصی اشاره نشده و غافلین نیز در ابهام هستند ؛ در نتیجه غیر میتوتند صفت برای آن باشد. همانطور که در آیه ی" صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ"بنا بر قولی صفت برای" الَّذِينَ"است ،نه بدل از آن
الْمَغْفُولِ: مضاف الیه و مجرور
عَنْهُمْ: جار و مجرور (محلا)
15. لاتَعْرِفُ ماذا يُرادُ بِها
خود آنها نمى دانند مقصود از اين نيكى و توجهى كه به آنها مى شود چيست؟
لا: حرف نفی ، مبنی بر سکون، غیر عامل
تَعْرِفُ: فعل مضارع ومرفوع به ضمه / فاعل : هی مستتر و محلا مرفوع
ماذا: ما: مبتدا و محلا مرفوع/ذا: خبر و محلا مرفوع
ماذا : میتوان گفت اسم استفهام است ،به اعتبار اینکه آنرا یک کلمه واحد بگیریم . در اینصورت مبنی بر سکون است و در محل رفع ،بنابر مبتدا بودن . ومیتوان ان را لفظی مرکب از "ما" استفهامیه . "ذا" اسم اشاره گرفت .
يُرادُ: فعل مضارع مرفوع به ضمه /فاعل : هو مستتر و محلا مرفوع
بِها: جار ومجرور (محلا) متعلق به " يُرادُ"
16. وَ هُوَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَكيلُ.
و او براى من كافى و بهترين كسى است كه كار خود را به او وا مى گذارم و او بهترين وكيل است.
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
هُوَ: مبتدا و محلا مرفوع
حَسْبُنا: خبر و مرفوع /نا" مضاف الیه و محلا مجرور
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
نِعْمَ: از افعال مدح
فاعل آن الله محذوف و " الْوَكيلُ." اسم مخصوص آن است . وترجیحا الوکیل نقش مبتدای موخر برای خبر محذوف است .
الْوَكيلُ.: فاعل و مرفوع /
17. ذاكَ حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ اَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ.
اين پيشامدها زمانى است كه ضربت شمشير بر مؤمن آسانتر از پيدا كردن درهمى از حلال است.
ذاكَ:مبتدا و محلا مرفوع /و خبر کائن محذوف
حَيْثُ: مفعول فیه ، مبنی بر ضم ، محلا منصوب
حیث از ظروفی است که به جمله خبریه اضافه میشود و جمله ی بعد خود را محلا مجرور میکند ،بنا بر مضاف الیه بودن . در اینجا متعلق است به خبر محذوف " ذاکَ" و جمله " و جمله " حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ اَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ" خبر و محلا مجرور
تَكُونُ: از افعال ناقصه ، مضارع و مرفوع به ضمه ،
ضَرْبَةُ: اسم کان و مرفوع به ضمه ظاهری
السَّيْفِ: مضاف الیه و مجرور به کسره ظاهری
عَلَى: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
الْمُؤْمِنِ: مجرور به حرف جر/ جار و مجرور متعلق به َتكُونُ
اَهْوَنَ: خبر کان ومنصوب
مِنَ: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده(علامت کسره عارضی است .
الدِّرْهَمِ: مجرور به حرف جر/ جار و مجرور متعلق به اَهْوَنَ
مِنْ: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
حِلِّهِ.: مجرور به حرف جر/ جار و مجرور متعلق به اَهْوَنَ/ "ه" : مضاف الیه و محلا مجرور
18. وَصَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً وَسَمِينُهَا غَثّاً فِي مَوْقِفٍ ضَنْكِ الْمَقَامِ، وَأُمُورٍ مُشْتَبِهَةٍ عِظَامٍ، ونَارٍ شَدِيدِ كَلَبُهَا عَالٍ لَجَبُهَا سَاطعٍ لَهَبُهَا، مُتَغَيِّظٍة زَفِيرُهَا مُتَأَجِّجٍ سَعِيرهَا، بَعِيدٍ خُمُودُهَا، ذَاكٍ وُقُودُهَا، مَخُوفٍ وعِيدُهَا،
تازهاش كهنه شد و فربه آن لاغر گرديد.درجايهايى تنگ و كارهايى درهم و بزرگ.آتشى كه سخت است عذابش و فروزاناست،شعلهاش و بلند است،لهيبش و خشمناك است،خروشش و درخشان است، زبانهاش و انتظار خاموشيش نمىرود.آتش گيرهاش شعلهور است.تهديدهايشخوفانگيز است.قرارگاهش راه به جايى ندارد و اقطارش غرقه در ظلمت است.
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
صَارَ: از افعال ناقصه ، فعل ماضی مبنی ر فتح
جَدِيدُهَا: اسم صار و مرفوع /"ها" مضاف الیه و محلا مجرور
رَثّاً: خبر صار و منصوب
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
سَمِينُهَا: معطوف و مرفوع /"ها" مضاف الیه و محلا مجرور
غَثّاً: معطوف ومنصوب
فِي: حرف جر، مبنی بر سکون ، عامل جر دهنده
مَوْقِفٍ: مجرور به حرف جر/
ضَنْكِ:نعت و مجرور ، اعراب تبعی
اضافه "ضَنْكِ" به " الْمَقَامِ" اضافه ی لفظی است . یعنی اضافه صفت به معمولش. اضافه لفظی افاده ی تعریف و تخصیص نمیکند و تنها افاده ی تخفیف لفظ میکند . لذا " ضَنْكِ الْمَقَامِ" صفت است برای" مَوْقِفٍ" و نکره است .
الْمَقَامِ: مضاف الیه و مجرور
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
أُمُورٍ: معطوف و مجرور
مُشْتَبِهَةٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی
عِظَامٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی
و: حرف عطف و مبنی بر فتح
نَارٍ: معطوف و مجرور
شَدِيدِ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(صفت مشبهه)
كَلَبُهَا: فاعل شدید و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
عَالٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(اسم فاعل)
لَجَبُهَا: فاعل عال و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
سَاطعٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(اسم فاعل)
لَهَبُهَا: فاعل سَاطعٍ و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
مُتَغَيِّظٍة: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(اسم فاعل)
زَفِيرُهَا: فاعل مُتَغَيِّظٍة و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
مُتَأَجِّجٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(اسم فاعل)
سَعِيرهَا: فاعلُ متَأَجِّجٍ و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
بَعِيدٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی
خُمُودُهَا: فاعلُ بَعِيدٍ و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
ذَاكٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی
"ذاک" بمعنی مشار الیه است
وُقُودُهَا: فاعل ذَاكٍ و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
مَخُوفٍ: نعت و مجرور ، اعراب تبعی(صفت مشبهه)
وقتی قصد ثبوت از اسم مفعول داشته باشیم ، آنگاه اسم مفعول نازل منزله ی صفت مشبهه است و مرفوعش فاعل است نه نایب فاعل .
وعِيدُهَا: فاعل مَخُوفٍ و مرفوع /"ها " مضاف الیه و محلا مجرور
19. كَلاَّ، مَا كَانَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً،
نه هرگز چنين نخواهد بود خداوند هيچگاه انساني را بخاطر عملي داخل بهشت نمي کند که در اثر همان کار فرشته اي را از آن بيرون کرده باشد
كَلاَّ: حرف ردع و انکار ، غیر عامل
مَا: حرف نفی، غیر عامل
كَانَ: از افعال ناقصه ، ماضی و مبنی بر فتح
اللهُ: اسم کان و مرفوع
؟سُبْحَانَهُ: مفعول مطلق و منصوب( فعل آن حذف شده
لِيُدْخِلَ: "ل" : لام جهود یا لام تاکید ،عاما نصب فعل مضارع/ خبر کان و محلا منصوبلام جحود بعد از کان منفی و برای تاکید میآید. یعنی بعد از "ماکان" یا "لم یکن" .لامجهود تنها برسر فعل مضارع میآید و آن را منصوب میکند به "ان" وجوبا مقدره
الْجَنَّةَ:مفعول فیه و منصوب
بَشَراً: مفعول به و منصوب
بِأَمْرٍ: جار و مجرور متعلق به " لِيُدْخِلَ"
أَخْرَجَ: فعل ماضی و مبنی بر فتح
بِهِ: جار و مجرور(محلا مجرور) متعلق به " أَخْرَجَ "
مِنْهَا: جار و مجرور(محلا مجرور) متعلق به " أَخْرَجَ
مَلَكاً: مفعول به و منصوب
20. وَكُلَّمَا كَانَتِ الْبلْوَى وَالاِِْخْتِبَارُ أَعْظَمَ كَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَالْجَزَاءُ أَجْزَلَ.
هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.»
وَ:حرف استئناف و غیر عامل
كُلَّمَا: مفعول فیه و منصوب
کل ظرف منصوب به فتحه ودائم الاضافه است . و ما مصدر زمانیه است
كَانَتِ: از افعال ناقصه ، ماضی و مبنی بر فتح( ت حرف تانیث است و حرکت کسره عارضی است )
الْبلْوَى:اسم کان و تقدیرا مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الاِِْخْتِبَارُ: معطوف و مرفوع
أَعْظَمَ: خبر کان و منصوب
كَانَتِ: از افعال ناقصه ، ماضی و مبنی بر فتح( ت حرف تانیث است و حرکت کسره عارضی است )
الْمَثُوبَةُ: اسم کان و مرفوع
وَ: حرف عطف و مبنی بر فتح
الْجَزَاءُ: : معطوف و مرفوع
أَجْزَلَ. : خبر کان و منصوب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:43 توسط
|